تبلیغات
نوشته هایی پیرامون سیل اخیر گلستان - ۱۳شماره از یک فاجعه
۱۳شماره از یک فاجعه | عمومی ,

عمق فاجعه اینجاست

1- با این همه ، اینجا عمق فاجعه نیست ، فاجعه است و از كنار اینجا كه فاجعه است می توان به همان آسانی گذشت كه هر سال به بهانه سفری از كنار سبزی جنگلهای گلستان .

2- و سیل … باز … سیل ،چندمین سال تولدش را در مرداد ، جشن می گیرد . جشنی سیاه كه سیاهی اش خیلی زودتر از كشته هایش دفن می شود .

...(بقیه در ادامه مطلب)

3- … و مازنده مانده ایم كه اسمهایشان را بنویسیم . سخت است برای مردی كه حرف می زند : … هادی 10 ساله … مایه گل 18 ساله … ماریای 17 ساله … زهرای 8 ساله … مصطفای 6 ساله … سخت است نوشتن برای ما . همه خیس عرق شده ایم . عرقی كه از مسئولین به این زودیها در نمی آید .

4- باورش سخته كه پاشای یك روستای 150 خانه ای بوده چون حالا فقط 15 خانه سالم اینجا باقی مانده است … 14 كشته … 500 راس گوسفند … بیش از 200 راس گاو تو آق تقه گوكلان هم 60 خانه ویران شده … تو گلیداغ هم 19 نفر مرده اند … دالیباغچه هم 5 نفر … باورش سخته واقعاً كه مرد دنبال ما می دود تا بگوید .

سه فرزند و خواهرش را در بلایی كه خیلی هم طبیعی نیست ، از دست داده و لباس و كفش و شلواری كه به پا دارد را هم از مردم روستاهای دیگر قرض گرفته .

5- بلای غیرطبیعی ای كه سالها  تكرار می شود. یكی از روستانشینان می گوید كه زمینهای زراعی پدرانمان را گرفته اند و جایش كاج كاشته اند و من یادم می آید كه یكی از بچه ها چند هفته پیش ، تكه ای از روزنامه را برایمان آورده بود و ما با بچه ها خوانده بودیم از قطع بی رویه درختان جنگل و … از كشته شدن و مفقود شدن جنگلبانها و … قبلا  یادم می آید این ورها كه الآن سیل است و ویرانی و مرگ قبلاً جنگل بوده و سبزی و طراوت.

6- … و ماهمچنان كنار ساعت های خواب رفته و تلفن هایی بی زنگ نشسته ایم :

كسی حال اینجا رو نمی پرسه ؟ كسی شماره تلفن فاجعه رو نداره یعنی ؟؟

7- … با این همه ، همه چیز كمه . آنها می گویند … وسایل بهداشتی …

چادر … و حتی یخ … كمكهای دولتی هم بیشتر چادر بوده ، آرد ، نان و كنسرو و لوبیا برای هر دو نفر ، یكی … اما مردم روستاهای دیگه بیشتر كمك كرده اند انگار : … ببین این برنج … ببین این تاید … این مربا … این كیكها و كلوچه ها و … این جوراب كه پای منه . ببین – دارم می بینم .

8- آنها چیزهای عجیبی هم تعریف می كنند . چیزهای دردناكتر . این كه ظاهراً مجلس ختم هفت عزیزانشان با حضور مقامات برگزار شده . این كه دهیار روستا ، انتقادی محترمانه به مسئولین در مورد كم بودن سرعت امداد رسانی و كیفیت امكانات داشته . از این كه یكی از مقامات به سرعت پشت میكروفن رفته و از طرز انتقاد دهیار ، شاكی بوده و حتی اعلام كرده كه شما ها باید تشكر می كردید و بعد به گفته اهالی روستا به حالت قهر منطقه را ترك كرده اند . از آن روز كا رامداد به این روستا قطع شده . روستائیان می گفتند : فقط اب و حرفها با تحقیرها می آمیخت .

9- می گفتند كه خانه هایشان بیمه نبوده ، كه پارسال یكی از اهالی ، خانه اش را بیمه كرده بود و بیمه بابت تخریب آن چیزی پرداخت نكرده ، بقیه هم بیمه هایشان را تمدید نكردند.

10- اما قضیه محمد نیاز، چیز دیگری است. خانه او تا تاریخ 4/5/84 بیمه بوده ، فقط سیل كمی زودتر آمده . درست در فاصله ای كه او دنبال تمدید مجدد بیمه اش بود . تاریخ بیمه جدیدش 12/5/84 قید شده است . سیل هم بی خبر از این موضوع 9/5/84 آمده كه همه چیز و ببرد.

11- و همین روزهاست ، همین روزها كه یكی از روزنامه های معتبر كشور تیتر می زند كه: « آب در گلستان » تیتری به این بی تفاوتی در برابر فاجعه ای كه هر ساله كنار ما، رو به روی ما، تكرار میشود.

12- برایم Corckboard گذاشته ای كه : Tavalodat Mobarak  برایت Reply  كردم كه :

In ruzha dar hojume in hame marg, faramush karde budam … che nazdike rasti in faseleye tavalod va marg.

13- با این همه ، نمی خواهم بگویم كه عمق فاجعه اینجا است. اینجا كه ما به فاجعه خو كرده ایم. اگر خوكردن به فاجعه یك امر انفعالی است . خو دادن مردم به فاجعه به دلایل خاص سیاستهای منطقه ای و كشوری ، آنهم از سوی رسانه هایی كه انتظار می رود بیشتر اهداف انسان دوستانه داشته باشند ، امری فاعلانه و به مراتب دردناكتر است.

و عمق فاجعه اینجا ست.

                                سپیده گیلاسیان

 

 

 

 


نوشته شده توسط جمعی از فعالان فرهنگی گرگان در شنبه 5 شهریور 1384 و ساعت 12:08 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ سلام+ + سیل ها ی ایران طبیعی نیست+ خواسته های متحصنین+ + گزارش تحصن مقابل وزارت کشاورزی+ گزارش از سیل+ دادخواهی زیست محیطی+ + گزارش از سفر دوم+ + ۱۳شماره از یک فاجعه+ نامه به خبرگزاری ها+ نامه به روزنامه شرق+ نامه به روزنامه ها

صفحات: