تبلیغات
نوشته هایی پیرامون سیل اخیر گلستان - گزارش تحصن مقابل وزارت کشاورزی
گزارش تحصن مقابل وزارت کشاورزی | عمومی ,

گزارش تحصن

(گزارش تصویری:http://golbang.blogspot.com)

پشت میله های وزارت کشاورزی

« به خاطر سیل و جنگل و انسان »

عادت کرده ام شماره ای بنویسم . این طوری دنبال ارتباطات هم نمی گردم .

شماره ای ... مثل زندگی این روزها . این طوری کسی هم نمی گوید توی گزارشت از این شاخه به آن شاخه پریده ای . آره ... از این ... شاخه ... به آن ... شاخه . کسی حتی نمی گوید که همه این شاخه ها هم ، شاخه های یک درختند . درختی که در خلال نوشتن همین شماره های معکوس دارد به زمین می رسد و ... زمین جای پریدن نیست .

درخت روی شانه های زمین خم می شود و زمین روی شانه های ما و ما روی شانه های کاغذ .

نگو انقدر که وزن زمین ، این روزها ، زیاد شده است ... فقط نگاه کن ... به لانه های افتاده پرنده ها نگاه کن ..

 

1-    وقتی که خطی سفید ما را برد ...

اینجا گرگان است . صدای خودکار آبی روی کاغذ های A4 ، صدای انگشتهای ما روی کی بورد . صدای بازشدن همه حنجره روی همه کاغذ و باز شدن همه کاغذ به کوتاهی از درد .

 درد در ویژه نامه ای برای سیل ، در وبلاگی برای سیل ، در صفحه ای در هفته نامه ای محلی برای سیل .

 و صدای درد که به جایی نرسید ، پاها به یاریمان آمد . صدای قدمهایمان را که شنیدیم ، صدای بوق اتوبوس که آمد ، اینجا هنوز گرگان بود و بلیط که در دستهایمان مچاله می شد با شب می رفتیم و شیشه های بسته اتوبوس و سفیدی خطی که ما را می برد و ممتد می شد و باز ... بریده ، بریده ... حرف می زدیم و خواب بریدن می دیدیم تا صدای صبح ...

 اینجا تهران است .

 

2-    این چندمین بار بود که می رسیدیم

اینجا تهران است . ما رسیده بودیم و این حس تازه ای نبود . قبل تر وقتی به روستاهای سیل زده رفتیم ، این حس را داشتیم . وقتی و بلاگمان راه اندازی شد ، وقتی ویژه نامه مان را درآوردیم ،‌وقتی 28 دقیقه فیلمی را که از مناطق سیل زده گرفته بودیم تدوین کردیم هم همین حس را داشتیم . رسیدن . که این بار ، باز ، جلوی وزات کشاورزی ، تکرار شد . دوستان دیگر هم آمده بودند با پلاکاردهای رنگی و حسهای انبوه همدردی به مقواهای ساکت ما نگاه می کردند و ما نگفته ایم خسته ایم از نوشتن ، نگفتیم آنقدر نوشتیم و گم شده در دفتر رسانه ها ، در ذهن مغشوش مسئولین ...

گفتیم دوباره می نویسیم . می نویسیم که « 4 سال سیل در استان گلستان آیا طبیعی               است  ؟؟ » گفتیم بنشینیم روی پله ها وزارت کشاورزی و بنویسیم . بنویسیم که                     « جنگلهای باستانی ما را با کاجهای پیزوری تاخت نزنید » .

و فکر کردیم نوشتن روی پله هایی که نمی دانی بالا میروند یا پایین ، پله های معلق  .           لابد جالب است ... لابد ...

 

 

3- پله های سرگردان

روی چندمین پله بودکه نشستن ، اتفاق افتاد . حرفهایمان هم در دستهایمان بود . حرفهای مانده در دلمان را هم یکی از دوستان ک خطی خوبی داشت می نوشت و مقواهای ساکت ، فریاد می شدند . کسی می گفت که  بنویس .... بنویس .... « هر متر مکعب چوب جنگلی معادل جان چند انسان است ؟ »

 

کسی می گفت علامت سؤال بگذار . کسی می گفت با قرمز بگذار ....

دو تا بگذار ... نه 3 تا ...

کنار همین علامت سؤالها بود که مأمور وزارت آمد . از حرفهایمان نپرسید . پلاکاردها را نخواند . امر کرد :‌بلند شوید بروید . بلند نشدیم . نیامده بودیم که بلند شویم . با بی سیمش با جایی صحبت کرد و آمرانه تر شد که می خواهید به زور بلندتان کنیم ؟

یکی از ما بلند شد و با او صحبت کرد . گفت : به خاطر سیل و جنگل و انسان اینجاییم . انگار نشنید که گفت دوباره : بلند شوید .

گفتیم بیرون در می نشینیم  . حرفهایمان را بغل زدیم و بیرون در ، کنار سنگینی وسکوت زمین نشستیم .

4- از در که بیرون بروی ، همیشه دنیای بهتری است .

بهتر بود . مردم کنار ما جمع می شدند که پلاکاردها را به میله های ساختمان وزارت می چسباندیم : « دولت پاسخ دهد  1- قطع بی رویه درختان جنگل

2- بی توجهی به سیل زدگان »

دو مأمور وزارت آمدند که اینها را بکنید . چونه زدیم . قبول نکردند . اصرار نکردیم وقتی دیدیم شمشادهای رو به روی ما ( کنار پیاده رو ) به ما لبخند می زنند و مقواهای ما را قبول می کنند .

ویژه نامه ها که تمام شد ، رسانه ها که آمدند ، فیلم را به آنها دادیم . 28 دقیقه از زندگی افرادی که آنها اعلام کرده بودند خوشبختند و امداد رسانی بر ایشان کافی است .

ما خوشبختی آنها را در فیلم و کاغذ گذاشتیم تا به مردمی که تنها منبع اطلاع رسانی شان ،‌رسانه های روز است و رسانه هایی که تنها رسالتشان رسالت روز است ، نشان دهیم .

خبرنگار ایسنا هم آمد ، عکس گرفت از مقوای آبی ما که رویش نوشته بود «کدامیک را بهتر می شناسید ؟ طوفان کاترینا یا سیل گلستان ؟

آنها هر دو یک تلفات داشته اند ولی گویا جان شهروندان آمریکایی برای رسانه های ما اهمیت بیشتری دارد ! »

خبرنگار شرق هم آمد و گفت که می داند نامه ما به شرق ، بی جواب مانده  گفت که             می شناسد سیل را و محیط زیست را و به پلاکارد قرمزما خیره شد که «آب در گلستان ،‌آیا این تیتر برای فاجعه کم نیست ؟!؟ »

 

5- آنها از ما بیشتر سؤال داشتند .

مردم متعجب بودند . یکی می گفت با این که تقریباً هر روز ، روزنامه ها را مطالعه می کند هیچ وقت عمق فاجعه را آنطور تصور نمی کرده که حالا در عکسهای ما دیده . پیرمردی سر تکان می داد . زنی می گفت که دوستمان دارد که ما طبیعت را دوست داریم و می خواست بداند می تواند کنار ما بنشیند . کسی می گفت بیهوده است . کسی می گفت مواظب خودتان باشید ...

 و شمشادها پلاکاردهای ما را همچنان در دست گرفته بودند . « طرحهای جنگل داری یا جنگل خواری ؟ »

 

6- رسانه ای مقید بین نپرداختن یا دیر پرداختن

فکر نمی کردیم بیایند . آنها همیشه به دنبال مسائل دولتی بوده اند . صدا و سیمایی که سالهاست صفت ملی بودن خود را از دست داده است . اما آمدند . فیلم گرفتند و وقتی گفتند جلوی دوربین هایشان حرف بزنیم، با این که می دانستیم حرفهایمان جایی در آرشیو خواهد داشت با برشهای کوتاهی برای پخش ، حرف زدیم . شاید هم برای این که فقط خیال آنها را از تهیه گزارششان راحت کنیم .

 

7- پایان یا آغاز

قرارمان هم همین بود که نزدیکیهای یازده و نیم تمامش کنیم و حال حدود 12 بود . آن طرف تجمع سبزی کارهای متضرر از وبا ، منتظر دوربین صدا و سیما بودند .

دو نفر از نیروی انتظامی هم از مدتها به قبل به بازدید از ما مشغول بودند . سه نفر از ما برای صحبت با وزیر از پله ها بالا رفتند و شنیدند که وزیر تا 8 شب جلسه دارد و شنیدند که برایتان وقت می گذاریم بعد ... و برگشتند که مثل همیشه ...

و ما کم کم همه چیز را جمع کردیم . تبری را که روی مقوایی کنار درخت کشیده بودیم و عکس جنازه ای کفن پوش که مردی در عقب وانت می گذاشت و عکس بچه هایی که کنار ویرانه هایی که قبلاً خانه نام داشت ،‌ایستاده بودند . همه چیز  را جمع کردیم .

تنها یکی از ما از جمله های آخرین پلاکارد آویخته به میله های وزارت کشاورزی عکس می گرفت « در مردگان خویش ، نظر می افکنیم           با طرح خنده ای                            و نوبت خود راانتظار می کشیم        بی هیچ خنده ای »

 

8- ...

............................................................................................

............................................................................................

 

                        سپیده  گیلاسیان

 

 

 

 

 

 

1) تمام جملات داخل گیومه ، شعارهای پلاکاردهای تجمع بوده اند .


نوشته شده توسط جمعی از فعالان فرهنگی گرگان در شنبه 19 شهریور 1384 و ساعت 11:09 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ سلام+ + سیل ها ی ایران طبیعی نیست+ خواسته های متحصنین+ + گزارش تحصن مقابل وزارت کشاورزی+ گزارش از سیل+ دادخواهی زیست محیطی+ + گزارش از سفر دوم+ + ۱۳شماره از یک فاجعه+ نامه به خبرگزاری ها+ نامه به روزنامه شرق+ نامه به روزنامه ها

صفحات: